با من یک فنجان قهوه می نوشی؟ترسی به خود راه نده،تنها قهوه می نوشیم.کنون عصر رنسانس عمر من است!شارلاتانیسم را پیشه کردم،در حال عبور از گذشته به امروز و از امروز به اینده هستم.اما هنوز یک شارلاتان و هفت خط هستم،می پرسی چرا شارلاتان؟باید به طوری گویای احوال باشم یا خیر؟به کافه ی من امدی،پس بیا با هم قهوه ای بنوشیم.قهوه ای با اسانس اندیشه،شاید به چیزی برسیم،ان چیزی که می خواهیم.از خود چه بگویم؟من را با نام های زیادی می خوانند.فعلا موسیو را پیشه کرده ام،باشد تا به رفاقت و مستر و اقا برسم.من را از یاد نبر دوست من...با هم کارهای زیادی داریم.چرا که من بی تو و تو بی من معنای خود را از دست می دهیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 18:30 توسط بهزاد
|
برچسب:
نویسنده: پارسا شاکری
تاريخ: يکشنبه
23 بهمن
1401 ساعت: 12:57